اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
946
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
را به ظاهر افتد از مشغولى سر افتد ؛ و آن شغل سر ايشان زيادت قرب باشد و زيادت معرفت و زيادت شوق باشد . [ چون ] حق عز و جلّ سر ايشان را به چيزى مشغول گرداند كه آن بهتر از نماز ، اندر نماز سهوى بيفتد تا مر آن را جبر كنند تا خلق جبر سهو بياموزند ، ايشان ساهى از نماز گردند نه از حق ، باز ما ساهى از حق گرديم ، باز اندر نماز ما را سهو اندر مقام حجاب افتد . باز ايشان را سهو اندر مقام مشاهدت افتد . و اين هر دو را به شاهد نظير است : كسى كه عاشق باشد مهجور گردد از معشوق خويش ، و مهجورى محجوبى است . اندر حال مهجورى مغلوب گردد ، اندر افعال ورا خطا افتد ؛ اين مثال سهو ما است . باز يكى ديگر باشد كه دوست را ببيند . اندر ديدار دوست مغلوب گردد ، يا خبر دوست شنود مغلوب گردد . اندر افعال ورا خطا افتد . اين مثال سهو انبيا است . آن يكى محجوب گشت از دوست ، راه گم كرد ؛ و اين يكى موصول گشت اندر لذت وصال مغلوب گشت و متحير گشت و از فعل غايب گشت . آن يكى به غير دوست مشغول گشت تا اندر خدمت دوست خطا كرد [ 35 الف ] معذور نبود ؛ و اين يكى به دوست مشغول گشت تا اندر خدمت خطا كرد . خطاى اين برتر از صواب آن ؛ از بهر آنكه از خدمت مراد مخدوم است . چون به مخدوم مشغول است تقصير خدمت چه زيان دارد . و لكن به هر دو حال از جبر كردن آن تقصير بد نه تا خدمت درست گردد . پس بر اين معنى كه ياد كرديم زلت ثابت شود اثبات مذهب سنت و جماعت را . [ 48 ب ] و انبيا را منزه داشتهاند صحت اعتقاد را و نگاهداشت حرمت را . [ باز گفت ] : « و هكذا قالوا فى سهو النبى صلى الله عليه فى صلاته » . و همچنين گفتند اندر سهو پيغامبر صلى الله عليه كه مر ورا اندر نماز افتاد . « ان الذى شغله عن صلاته كان اعظم من الصلاة » . آنكه ورا اندر نماز مشغول كرد از نماز بزرگتر بود از نماز . اين فصل را كه ياد كرديم بر همان موافقت آورد كه ياد كرديم كه زلات انبيا اندر ادنى افتد به اعلى . و حرفى چند اينجا زيادت كنيم تا روشنتر گردد . و